غمی که تمام نمی شود

پست با عنوان غمی که تمام نمی شود از وبلاگ میز کار
بسم الله خدایا از تو شکایت نمی کنم که هنوز باور دارم که ارحم الراحمین هستی. خدایا از بندگانت شکایت دارم که دروغ می گویند، افترا می بندند، حقیقت را بر زبان جاری نمی کنند، هیچ کاری نمی کنند و عده ای عزادار و دلسوخته در آتش دروع آن ها می سوزند... چرا دروغ می گویند، چرا می گویند تحریم ها برداشته شد؟ اگر تحریم نیستیم، ملوانان ما در کشتی پانامایی چه می کنند؟ چرا حرف های تو را باور نمی کنند، اما به حرف های جان کری اعتماد دارند؟ با مردم خودشان، متکبرانه برخورد می کنند و در برابر کمونیست ها، تواضع می کنند؟ به مردم خودشان اخم می کنند و در برابر نمایندگان اروپایی، ریسه می روند؟ این کشتی، این 32 عزیزدل، این 32 خانواده داغدار، در آتش بی تدبیری سوخنتد، در آتش دروغ، خیانت، کم کاری، تعلل... خدایا تقصیر ما هم هست، خودت گفتی: ان الله لایغیر ما بقوم حتی بغیروا ما بانفسهم ما کم کار کردیم، کم با مردم حرف زدیم، کم روشنگری کردیم، نتوانستیم تبیین کنیم که این ت، نه امید می دهد، نه تدبیر می کند! امید همه را دود کرد با بی تدبیری اش... خدایا ببخشید عذر تقصیر... پ.ن: این ع را روبرویم می گذارم، تا یادم نرود تاوان کم کاری هایمان، سوخته شدن 32 دریادلی بود که تن مان بودند... برای ما می رفتند، برای ما کار می د، اقتصاد ما را می چرخاندند...

اطلاعات

آخرین ارسال ها