مذهبی-حجاب

وبلاگ با نام مذهبی-حجاب
تازه با هم رفیق شده بودیم، خیلی با محبت و بی غل غش بود.با اینکه از حجابش خوشم میومد،اما تنبلی می چادر روی سرم باشه.یه روز که برای درس خوندن اومده بود خونه ما ،همراه خودش چندتاشکلات با بسته بندی های زیبا هم آورده بود.دوتا از اون هارو به من داد.خودش هم یکی از شکلات ها رو باز کرد و گذاشت وسط بشقاب . چند لحظه ای ازدرس خواندنمان نگذشته بود که دوتا مگس مزاحم سر و کله شان پیداشد و یک راست رفتند سراغ شکلاتی که بدون بسته بندی بود.من تلاش مگس ها را فراری بدهم ولی کوثرخیلی آرام گفت :"تقصیر خودشه .تا خودش رو نپوشاند ،مگس ها رهایش نمیکنند." فهمیدم که میخواهد غیر مستقیم به من درس حجاب بدهد وبگوید :مگس ها کاری ندارند که تو به خاطر تنبلی حجاب نداری آنها کارشان مزاحمت است و فقط به ظاهر نگاه می کنند؛ پس باید خیلی به حجاب ظاهرمان برسیم." مهرش بیشتر از قبل در دلم افتاده،تا به حال نهی از منکر به این قشنگی ندیده بودم.
راستی شما چطوری امر به معروف و نهی از منکرمی کنید ؟!

اطلاعات

سیب ها را زیبا به تصویر کشیدند؛ اولی را کامل پوست گرفتند، طوری که زر به سیاهی کشیده شد. دومی را نصفه نیمه پوست گرفتند و فقط آنجا که پوست نداشت به سیاهی می نمود. سومی را سالم و با پوستی شفاف کنارشان گذاشتند و کوتاه و زیبا نوشتند: پوشیدگی دوامی برای زیبایی ست. علی(ع)

اطلاعات

چادرم باشد مرا معیار ایمان و شرف
همچو مروارید زیبایم درون یک صدف
دید نامحرم نیفتد ل بر سوی من
افتخارم باشد این،زهرا بود الگوی من
مدعی گوید که چادر یک نشان فانی است
من ولی گویم که با چادر تنم ی است
مدعی گوید که با چادر کلاست باطل است
من ولی گویم که ایمانم ز چادر کامل است
مدعی خواهد مرا بی دین کند با لفظ دوست
چادر من همچو تیر زهرگین،بر چشم اوست
(بهلول حبیبی زنجانی)


اطلاعات


خانوووووووم....شــماره بدم؟؟؟؟؟؟خانوم خوشــــــگله برسونمت؟؟؟؟؟؟؟ خوشــــگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟؟؟ اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا می شنید!یچــاره اصـلا" اهل این حرفـــــها نبود...این قضیه به شدت آزارش می داد تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و به محـــل زندگیش بازگردد. روزی به زاده ینزدیک رفت... شـاید می خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی....! دخترک وارد حیاط زاده شد...خسته... انگار فقط آمده بود گریه کند... دردش گفتنی نبود....!!!! رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد...وارد حرم شدو کنار ضریح نشست.زیر لب چیزی می گفتانگار!!! خدایا کمکم کن... چند ساعت بعد،دختر که کنار ضریح خو ده بود با صدای زنی بیدار شد... خانوم!خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنن!!! دخترک سراسیمه بلند شدیادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را به خوابگاه برساند...به سرعت از آنجا خارج شد...وارد شــــهر شد... امــــا...اما انگار چیزی شده بود...دیگر ی او را بد نگاه نمی کرد..! انگار محترم شده بود... نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد! احساس امنیت کرد...با خود گفت:مگه میشه انقد زود دعام مستجاب شده باشه!!!! فکر کرد شاید اشتباه می کند!!! اما اینطور نبود! یک لحظه به خود آمد... دید چـــادر ــزاده را سر جایش نگذاشته...!.

اطلاعات

  • منبع: http://zahramoradi94.blogsky.com/1394/11/09/post-90/چادر
  • مطالب مشابه: چادر
  • کلمات کلیدی: انگار ,نبود ,دخترک ,کنار ضریح
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
بانو!زیباترین پنجره ی دنیا،قاب چادرتوست!وقتی چادرت راکمی روی صورتت می کشی.وباغرور تمام ازانبوه نگاه نامحرمان عبورمیکنی،آنگاه تومیمانی و نور العلی نور.

اطلاعات

حجاب: تلالو شبنم بر چهره گل است ❤حجاب: آوای ملکوتی جمال طلبی زن است ❤حجاب: ترنم ایمان بر لبان گویای غیرت است ❤حجاب: بوی خوش گل است ❤حجاب: سپری است قوی در برابر شمشیر های تهاجم فرهنگی❤ حجاب: فریاد و رنگ تقوا است ❤حجاب: نشان وقار و علامت افتخار و عزت نفس است.❤

اطلاعات


⇦من حجــابم را دوست دارم⇨↫چرا ڪـہ سنگینے نجابتش، خم ڪـرده است ڪـمر دشمنان را...↫و حصار ایمنش، نقش بر آب ڪـرده است نقشہ هاے بدخواهان و هرزه دلان را!

اطلاعات

حجاب ح= حریت
ج= جذبه
ا= آبرو و شرف
ب= بندگی

اطلاعات

آخرین ارسال ها