دل نوشته های یک نوجوان

وبلاگ با نام دل نوشته های یک نوجوان
سلام
نمیدونم مخاطبی هست یا نه
ولی صرفا اینجا رو درست که یکم ازفضای ارتباطات مجازی توی تلگرام واینستاگرام دور شم
اینجا باعث میشه خودم باشم نقش بازی نکنم
اینجا منو همون شادخفن میکنه :))))درحالیکه نمیدونم چرا با تحت تاثیر قرار گرفتن تو تلگرام واینستا یک فاز روشنفکری دگماتیسم مرگ برخنگولیسم گرفته بودم :|||
اون اوایل که منو خودم خعلی bffبودیم هیچ جایی عضو نبودم با ی هم کار داشتم گوشیو برمیداشتم ومیزنگیدم
آمــــــا امان از خسیسیd:
به تلگرام الوده شدم و استعدادهایم به مدت دوسال هلااااک شد
الان افسار این استعدادهای سرکش را رها میکنم تا به آن ح شادخنگولیسم درآیم:))
امروز سر ازمون قلمچی :|!دیدم که چقدر شیمی بلد نیستم و چقدر زندگی سخته و آبریزش بینی هم داشتم
سرمو آوردم پایین با مقنعه دماغمو بگیرم که خب حضارمحترم فهمیدند ولبخندهای ریزی بر چهره ها جاری شد
همون موقعه بود که فهمیدم من با خودم آشتی ودوباره دیوونه شدم ×_×
تولد آشتی مون موبارک من خوبم :))

اطلاعات

سلام سلام!!! امروز 21 بهمنه ویعنی ؟جـــــــــــــــــون!فردا تعطیله :)))
امروز ساعت 7 پاچیدم قرار بود 5بپاچم که بخونم :|خب نشد ولی الان گه ساعت 4:40هس میخونم رفتیم مد :| دوستان گفتن نعیم جان امت گذاشته من سیکته :||هیچی نخوندم گفتم خا دیروز قلم زیستمو خوب زدم ی چیزایی سرم میشه 10تاااا نزدم 2تا غلط:|یعنی ترسیدم بزنم که غلط شه باید شهامتم را افزایش بدم درتست زدن میشه 60درصد که خوبه من راضی ام خداروشکر زنگ سوم دینی داشتیم راستی جونم اومد بهتـــــــرین دبیردینی که تابه حال داشتم :))عا شم به مناسبت روز 22بهمن به شاگرد اولا یه لیوان دادن اخه من نمیفهمم اینا چرا اینقدررر ج میکنن تازه سنجاق سرهم دادن :| مدرسه قبلیم کوفت هم ندادن شکلاتم دادن خیلی مایه میذارن خیلی! با فهیم ونیلو کانکت بازی کردیم محدثه هم بود یه دختره ازمنو مدیا پول گرفته هنوز نداده :| ازمن 5 تومن ازاون20تومن بعد اومده میگه موهاتو چتری زدی :|اینقدرررر پررو؟؟؟؟؟:|||| 4باربش گفتم پولمو بده نداد:|بچه ها اسمشو گذاشتن مدرسه :| زنگ آ م که حاج اقا قاف اومد(دبیر ریاضی) طبق معمول :به نام خدا یه خط وسط مثال یعنی تابه حال دبیر ریاضی اینجوری ندیدم قشنگ میگه ریاضیو حفظ کنین:| به خاطر این من مجبورم دوتا کلاس ریاضی برم :|درحالیکه رشته ام تجربیهههه خلاصه که کل روز نیلوفر از درصدهای بالاش تو قلم صحبت میکرد -___- و ویرا هم ناراحت به نظر میومد ت تر شده قبلا خیلی حرف میزد منم امروز به این نتییجه رسیدم که عاشق خودم شدم :))))) خب برم بخونم :))) +با فهیم درباره توحید حرفیدیم :)) و به این نتیجه رسیدیم که مامان باباش خوب ترکیب زدن +بعدازظهر هم کلاس نعمان تا 4 موندیم :))) خب دیه او ظ live your life

اطلاعات

  • منبع: http://caayot.blog.ir/1396/11/21/22بهمن
  • مطالب مشابه: 22بهمن
  • کلمات کلیدی: ریاضی ,خیلی ,دبیر ریاضی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
سلام حال احوال متاسفانه امروز مشرف به نشدیم رفتیم خب:|یک بیماری خودایمنی دارم الحمدالله میشه کنترلش کرد من ش تش میدم هه:))فک کرده کیه بهش اجازه نمیدم تو هیچ کاریم دخ کنه ساعت مطالعه امو میبرم بالا وقول میدم که موفق شم خلاصــــــه کل دیروز که اونجوری رفت :))) بعدازظهرش رفتیم کلاس آقای میم دخترش خیلی خوشگله عاشق شدیم:))))اگه پسر بودم دخترشو میگرفتم:))) روزی همه جا جار زد که قصد دارد از کار خود دست بکشد و وسایلش را با تخفیف مناسب به فروش بگذارد.او ابزارهای خود را به شکل چشمگیری به نمایش گذاشت. این وسایل شامل خودپرستی، ، نفرت، خشم، آز، حسادت، قدرت طلبی و دیگر شرارت ها بود.ولی در میان آنها یکی که بسیار کهنه و مستعمل به نظر می رسید، بهای گرانی داشت و حاضر نبود آن را ارزان بفروشد. ی از او پرسید: این وسیله چیست؟ پاسخ داد: این نومیدی و افسردگی ا ست آن مرد با حیرت گفت: چرا این قدر گران است؟ با همان لبخند مرموزش پاسخ داد: چون این مؤثرترین وسیلة من است. هرگاه سایر ابزارم بی اثر می شوند، فقط با این وسیلهمی توانم در قلب انسان ها رخنه کنم و کاری را به انجام برسانم. اگر فقط موفق شوم ی را به احساس نومیدی، دلسردی و اندوه وا دارم، می توانم با او هر آنچه می خواهم م.من این وسیله را در مورد تمامی انسان ها به کار برده ام. به همین دلیل این قدر کهنه است. منبع:http:// koori-moafaq.mihanblog.com/ اقا جدا ازاینکه بخش دینیشو درنظر نگیری ن تو این کارارو ی به خودت ضرر میرسه حالا خدا لطف کرده در قالب دین برات اینارو گفته خب قبولشون کن دیگه حتما باید ضررشو ببینی تا ایمان بیاری عایا؟-____-

اطلاعات

  • منبع: http://caayot.blog.ir/1396/11/23/22بهمن-2
  • مطالب مشابه: 22بهمن_2
  • کلمات کلیدی:  این
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
سلام! امروز یه تحولی در حال من ایجاد شد ! خب صبح ساعت 7پاچیدم رفتم مد که بریم قصربازی با فهیم رفتیم خیلی خوش گذشت از مد قبلیم معاونا اون توپولو و خوشگله و لاغره سه تایی اومده بودن رفتم سلام و بغلشون و گفتم دلم براتون تنگ شده :(خیلی دوستتون دارم چن تا پسر کوچولو دبستانی اونجا بودن :))یکیشون پسرمن شد یه آقاپسری هم گارسون بود اونجا ؛حقیقتا خیلی خوشگل بود بهش نمیخورد که حقش این باشه که اونجا کار کنه حداقل من که اینطوری احساس ! واقعیت مجازی نشستیم :|صندلیاش ت ت میخورد ش ترن هوایی بود که خب تهش ح تهوع گرفتم تیکتای پارسالمو برده بودم یه س برا خودم گرفتم یکی برای فهیمه 800تیکت:)خاطرات صبا زنده شد و همینطور که پیش میرفت کل خاطرات و هدفام و اشتباهاتم جلوی چشمم می ید که چقدر زمان از دست دادم چقدر حماقت :| چقدر احساساتم را به حماقت هایم باختم! رفتیم مد همه ی اینا تو سرم میچرخید هلن .صبا .آرمیتا . نمره های قشنگ .بیماری که دارم و باید ش تش بدم قرار شد با فهیمه بریم دوردور کنیم تا ساعت2 کلن ده دور یه خیابونو رفتیم و اون حرف میزد از کارایی که کرده از درددلای دوستای مجازیش و من هم شروع به تاختن که اشتباه میکنی اولش داشتم میگفتم که انسانیت و اینا خوبه اما نمیدونم چرا با انسانیت در بعد مجازی مخالف بودم! من:چرا چت میکنی ؟ اون:حالمو خوب میکنه حال طرف مقابلم خوب میکنه الان فهمیدم اون راست میگه!وقتی دوستش حالا من که جدیدم ولی بقیه که قدیمین تمام فکرو ذکرشون شده ای قبلی و خاطراتشون چطوری میتونن روح خسته دوستشونو درمان کنن؟ مگه ما فقط با انسانای دیگه دوست میشیم که باهاشون خوش بگذرونیم و روزای سخت اونارو ول کنیم؟ نه عزیزم !دوستی یک رابطه پیچیده ترازاین حرفاست !وقتی تو دوست میشی باید نصف انرژی وقت احساست رو براش بذاری ! دقیقا کاری که من میکنم!و خب دوستی های عمیقی دارم! اما بهترنیست اول سعی کنیم خودمونو از عشق و محبت سیراب کنیم بعد با دیگران رابطه برقرار کنیم؟ مثلا اواسط دوستی من با خانوم ز ؛به سختی میگذشت انرژی که من میذاشتم!اونقدر که من دوستش داشتم اون نداشت و تظاهر میکرد و من کم کم کنار کشیدم و خودمو ازاون مخمصه کنار کشیدم (*:نمیدونم چرا میخوام حرف بزنم از اصل مطلب دور میشم:|) اصل مطلب این بود همینطور که داشتم با دغدغه هام تو ذهنم جنگ می فهیم شروع کرد داستانای اون مجازی ها رو تعریف کنه و من چقدر به فکر فرو رفتم!تا الان! خب مسلما نمیگم که چیا گفت:| ولیکن قلبو به دردآورد و مند شرمنده ی خودمو خدا کرد که چقدر ناشکرم! خدایامعذرت میخوام بابت همه ی وقتایی که بهم لطف کردیو من به جای تشکر گفتم کمه! پ.ن:حرف تو دلم زیاده!ولی باید برم درس بخونم:/به اندازه ی کافی وقت ازدست دادم فعلا! دنیا اون بیرون وحشی ترازحدتصوراتته !

اطلاعات

  • منبع: http://caayot.blog.ir/1396/11/24/زندگی
  • مطالب مشابه: زندگی...!
  • کلمات کلیدی: چقدر ,دوست ,دوستی ,داشتم ,کنیم ,مجازی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.